بامداد(97/12/6)

خرید بک لینک
بنام خدا چه حس عجیبی دارم امروز . درواقع از دیشب وقتی خواب بودم یه تصویر اومد جلو چشم وحشت کردمفقط برای چند ثانیه شاید همون ارتباطی هست که میگن روح آدم با اون دنیا برقرار میکنه خیلی بد و وحشت ناک و تر بامداد(97/12/6)...

ما را در سایت بامداد(97/12/6) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:59

بنام خدا تا الان خودمو مشغول حرف زدن با علی کردم . علی یکی از بچه های کلاکه توی دیسکرد و تیم اسپیک میحرفیم ... ولی در کل چه زندگی سرد و بی مزه ای و بی رنگرویی شده همه یه بار عاشق شدن معلومنیست دلم من بامداد(97/12/6)...

ما را در سایت بامداد(97/12/6) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:59

به امید خداچند روزه حالم خیلی خرابه در واقع من کلا حالم خرابه خیلی وقتهاینجوری ام ولی خب یه وقتا مثل این چند روز اخیر بدتر از بد میشهکه نمیتونمم پشت خنده هام خودمو قایم کنم اصن چند روزه که دیگه همش چه بامداد(97/12/6)...

ما را در سایت بامداد(97/12/6) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:59

بنام خداچه دنیایی شده ها اصلا نمیشه دیگه آدمارو تشخیص داد و چه راحتی گولمیزنن آدمارو البته من که گول نخوردم تا الان . نه که زرنگ باشم اتفاقا ادم ساده ای هستم ولی چون خدا هوامو داشته گول نخوردم ... مثل بامداد(97/12/6)...

ما را در سایت بامداد(97/12/6) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:59

بنام خدااین روزا خیلی خیلی زیاد احساس مردن دارم ...اما در کنار این احساس مردن احساس جاودانگی هم دارم ... یعنی اینجور بگم جوری حس مردن دارم که میدونم فقط جسمم نابودمیشه و خودم زنده هستم . برای همین همش بامداد(97/12/6)...

ما را در سایت بامداد(97/12/6) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:59

بنام خداپنجشنبه۱۳۹۸.۷.۷ منوارد ۲۵ سالگی شدم چه حس بدی بود که ذوق داشتمتولدمه و شاید چند نفری بهم تبریک بگن و حتی پدر مادرم هم اینو یادشون نبود خب البته که کار و گرفتاریا زیادن و اینم چیز مهمی نیست به بامداد(97/12/6)...

ما را در سایت بامداد(97/12/6) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:59

بنام خدای بخشنده و مهربان این تنهایی ها انقدر سخت میگذره بعضی وقتا دیوونه میشم و مغذمهنگ میکنه که فقط میخوام بنویسم ... گذشته از همه اینا انقدر بهم فشار آورده که بنظرم تمام این حس و حال مردنی که دارم بامداد(97/12/6)...

ما را در سایت بامداد(97/12/6) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:59

بنام خداپریشب مغذم هنگ کرده بود فکر کنم . آخه انگار نه خواب بودم نه بیدار و توی همین حال یه چیزای وحشتناک میدیدم ... مثلا داشتم به سقف نگاهمیکردم یه چیزای سیاه میدم انگار اون فرشته های خدا بودن عصبانی بامداد(97/12/6)...

ما را در سایت بامداد(97/12/6) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:59

صفحه بندی